![]() |
لبخند عشق |
![]() |
|
تو گفتی عاشقم و اين را در دو چشمان تو ديدم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 16:18 توسط عرشیا |
|
![]() ![]() يه لحظه چشماتو ببند
ببين هنوز دوست دارم شبا که خوابت نميره منم به يادت بيدارم گريه نکن برای من رسم زمونه همينه من هنوزم پيشتم نگاه تو نمی بينه... |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 16:13 توسط عرشیا |
|
از عشق برایت می گویم تو بخشی از وجود منی غم تو غم من است غم من غم تو است ما کنار هم می مانیم. از عشق برایت می خوانم و منتظر می مانم تا گل رزی در دستانت بروید دلم را با خود بردی چه چاره کنم؟ از عشق برایت می گویم وجودت برایم عزیز است دیدنت آرامش بخش است لبخندت معنی زندگیست می دانی که در کنارت بودن برایم چه حس لطیفی است نگاه رسواگرم را با نگاهت پیوند می دهم تو سرنوشت منی آه نمی توانم اعتنا نکنم که چطور نگاهم می کنی. از عشق برایت می سرایم هیچ نشانه ای از عشق لطیف تر از بوسه ای مهربانانه نبوده است بر گونه تو این بوسه پر حرارت عشق را می نهم چونان مهری از پایداری عشقم من آن دلسوخته عاشق پریشانم که عشق باخته ام به تو نگار مهربان. وقتی تو نیستی دلم زار می گرید آنقدر دلتنگت می شوم که احساس سرگردانی و تنهایی می کنم
چگونه از تو جدا شوم، چگونه از تو رها شوم؟ تو تفسیر مهربانی هستی می خواهم با تو بمانم، مهربان من همیشه و همه جا... آه که بسیار دلتنگ توام.
لحظه ی خدا حافظی به سينه ام فشردمت اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت دل من راضی نبود به اين جدايی نازنين عزيزم منو ببخش اگه يه وقت آزردمت !!! گفتی به من غصه نخور می رم و بر می گردم همسفر پرستوها می شم و بر می گردم !!! گفتی تو هم مثل خودم غمگينی از جدايی گفتی تا چشم هم بزنی می رم و بر می گردم !!! عزيز رفته سفر کی بر مي گردی ؟؟؟ چشمونم مونده به در کی بر می گردی ؟؟؟ رفتی و رفت از چشام نور دو ديده ای ز حالم بی خبر کی بر می گردی ؟؟؟ غمگين تر از هميشه به انتظار نشسته ام پنجره ی اميدم و هنوز به روم نبسته ام پرستو های عاشق به خونه شون رسيده اند اما چرا عزيز دل هرگز تو رو نديده اند !!! *** گفتی به من غصه نخور می رم و بر می گردم همسفر پرستوها می شم و بر می گردم !!! گفتی تو هم مثل خودم غمگينی از جدايی گفتی تا چشم هم بزنی می رم و بر می گردم !!! عزيز رفته سفر کی بر مي گردی ؟؟؟ چشمونم مونده به در کی بر می گردی ؟؟؟ رفتی و رفت از چشام نور دو ديده ای ز حالم بی خبر کی بر می گردی ؟؟؟ غمگين تر از هميشه به انتظار نشسته ام پنجره ی اميدم و هنوز به روم نبسته ام پرستو های عاشق به خونه شون رسيده اند اما چرا عزيز دل هرگز تو رو نديده اند !!! عزيز رفته ............
...............................................
و بعد ا شبی از پشت يك تنهايی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گل های نيلوفر صدا كردم.
يك حس زيبا و مطلق حسي به زيبايي تو تلفيقي از عشق و مهر است تمثال رويايي تو دستان گرم و نجيبت شب را به بازي گرفتند اين شب شكن هاي شرقي دستان دريايي تو تنهاي تنها گذشتي از سرنوشت غريبم شايد شبي گذشتم من از ناشكيبايي تو اي آخرين شعر بودن حس سرودن سرودن با خاطراتم چه كرده چنگ نكيسايي تو امشب گره مي خورد باز تقدير من با نگاهت اين اشتباه دل من يا عشق و گيرايي تو اين شعر آرام و عاشق تقديم دستان گرمت تقديم احساس پاكت تقديم تنهايي تو
اي رهگذر اي آشناي ناشناسم من پاره هاي از يك دل و صد پاره هستم در جستجوي كاروان زندگي ها تك سارباني بي كس و آواره هستم!تا در تك اين شام وحشت زا نمیرد اين هست ديروز افكن فردا پرستم در هر كران از آسمان بي ستاره صد كاروان بي كران سياره هستم اي رهگذر…. اي آشناي نا شناسم من شاعري هستم كه ديوانم تو هستي محكوم اگر هستم به بزم شب پرستان آزاده زندان بان زندانم تو هستي! هر نغمه ي هر تاركي چنگ ميزنم آري شب افراز از جهاني ناله دارد نامم:سينه ي سينه سوز و كينه افروز از جام شهد سر گذشتي ـ لالائي دارد هر قطره خون در هر رگ بي صاحب من فرياد عصيان از دل و صد لاله دارد هر تك طپش در قلب من تك زنگ شومي ست هر قطره اشكم مهد لبخندي زمرد لرزنده بر رخسارشادي امروز تك پرچمي هستم به دست مست ابليس بر تارك نغمش خداوندان ديروز پشتم اگر چون آسمان تا گشته امروز چون ويرانيش از من مپرس گناه است باز خميده پشت من هفت آسمان اشك دریا گم كرده ی هفتاد آه است كوهي كه از پشتم فلك را می كند سير تك ذره اي واردانه در قعر چاه است باور كن باور كن اي آشناي نا شناسم اي رهگذر بي كس پس كوچه هاي زيست در قلب شب تو غير شب چيز دگر نيست در قلب من جز قلب من چيز دگر نيست عزيز رفته ............
شب
شب ديشب شب روياي تو بود تو نبودي در گوش من آواي تو بود و تو نبودي دل زير لب آهسته تمناي تو ميكرد در حسرت ايماي تو بود وتو نبودي نقاشي دريا كه كشيدم تك و تنها محتاج تماشاي تو بود و تو نبودي صد قافيه زد دل به سر هواي كويت دل،وسعت درياي تو بود و تو نبودي ديشب كه گل از آئينه ماه گل انداخت در فكر تمناي تو بود و تو نبودي!!! شب تاره و دلم بيقراره
نمي خواهم كسي يارت شود در راه مستي
خواستم برايت گلي هديه كنم ولي گل گفت كه او از من قشگ تراست
خيلی خونسردی
يک عشق غوغای درون است و تمنای وصال يک عشق عروج است و رسيدن به کمال يک عشق يک لحظه سکوت است و سخن گفتن جان يک عشق خيال است و... خيال است و ... خيال
آن دل که به ياد تو نبا شد دل نيست قلبی که به عشقت نتپد جز گل نيست آنکس که ندارد بسر کوی تو راه از زندگی بی ثمرش حاصل نيست
امشب مي خوام به ياد تو به ياد اون چشماي تو ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
اگه زندگيم فناشه طعمه خشم خداشه سعادت نفرين شده مونس تنهائيهايم قدم نهاد از آسمان آبي بر زمين حالي دگر داشت ، انگار مست بود زان عشق
شيرين بياد نداشت تاختنمان را بر اوج قله هاي پولادين وامانده بود ، اين بود همان بامداد خمار غمگين باهم در آنجا بوديم،دراعماق دريائي زيبا و زرين مي سعادت را با هم نوشيديم،همان مي ناب و رنگين دلتنگ آن روزها هستم ، دلتنگ ، آغوشش عطراگين ليكن باده همه را زيادش برده ، همه روياهاي شيرين تير غرور بر ما جدائي فكند،همان تير سياه و زهراگين ندانيم اين جدائي زتير سيه بود؟ يا مستي مي رنگين؟ گاه با خود گويم كاستي نداشت هستي زبهشت برين تاابدميسپارم بخاطر،سعادت كوته زمانم كه شد نفرين مرا نيز تو بخاطر سپار،زني با تقدير
|
||||||||||||
|
2 نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 12:32 توسط عرشیا |
|
||||||||||||
|
نامـــه بي جواب
|
|
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته؟ سلام بهونه قشنگ من براي زندگي آره بازم منم همون ديوونه هميشگي فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت؟ حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه جاي نگاهت بدجوري تو صحن چشمام خاليه ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه از غصه ها هرچي بگم جون خودت بازم كمه ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون فداي تو نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم حقيقت و واست بگم به آخر خط رسيدم رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي قسمت تو سفر شدو وقسمت من آوارگي نمي دوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت براي مهربونيات، نوازشات ، بوسيدنت به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته؟ يه قلب تنها و كبود هلاك يك نگاهته؟ من مي دونم همين روزا عشق من از يادت مي ره بعدش خبر مي دن بيا كه دارد دوستت مي ميره روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي؟ بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي يه وقت من و گم نكني تو دود اين شهر غريب يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه چادر شب لطيفتو از روت شبا پس نزني تنگ بلور آب تو يه وقت نا غافل نشكني اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم از وقتي رفتي آسمون مون پر كبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بدتره غصه نخور تا تو بياي حال منم اينجوريه سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره؟ دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره؟ از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره؟ داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره يادت مي آد خنديدي و گفتي حالا بذار برم تو رفتي و من حالا كنار در منتظرم امروز ديدم ديگه داري من و فراموش مي كني فانوس آرزوهامونو داري خاموش مي كني گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دليل زندگي با يه عمي دوست دارم داغ دلم تازه مي شه اسمت و وقتي مي آرم وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير؟ مگه نگفتم چشمات و از چشم من هيچ وقت نگير؟ حرف من و به دل نگير همش مال غريبيه تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه ديوار خونمون پر از سايه غصه و غمه تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم مي شه مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه؟ دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار فكر نكني از راه دور دارم سفارش مي كنم به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش مي كنم اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب كه هر صفحش قصه چند تا درده و چند تا عذاب مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره من همون كسي كه بيشتر از همه دوستت داره
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 11:57 توسط عرشیا |
|
|
تو با منی
|
|
تو با منی
تو بامنی هرجابرم مهره تو بنده جونمه گفتم دل ودين بر سر کارت کردم هر چيز که داشتم نثارت کردم گفتا تو که باشي که کني يا نکني آن من بودم که بي قرارت کردم دل من تو رو مي خواد چشم من گريه می خواد نمِدانم که برايت از کجا بگم که باور کني ولي مي گويم اين عشق نيست اين فراتر از عشق است
صبرام تمام شده مي دونم هيچ چيز درست نميشود ولي باهات تا آخرهستم که فکر نکني کم آوردم ميدونم که مي گي ديوانه شدي ولي عشق را در اين مي بينم دلداگي دلداگي من تمنا کردم که تو با من باشی تو گفتی هرگز ومرا غصه اين هرگز کشت جـــــــــــان مـــــن ! بدان كه بى قلب نخواهم رفت. با عشق تو با كس ديگر زندگى نخواهم كرد. دوست دارم آن هيچكس باشم كه نامه هایت را برايش مى نويسى و اى كاش آن هيچكس اجازه خواندن نامه هاى تو را داشته باشد. تو به من آموختى كه عشق با عشقبازى متفاوت است. عشق دست خود آدم نيست. بى خبر و بى اراده مى آيد. اما عشقبازى دست خود آدم است. من از آنچه دست ساز آدمى است بدم مى آيد. عشق مرا آنقدر بزرگوار كرده كه نمى توانم راضى باشم مانند ديگران در بستر معشوقم بخوابم. من و عشقم يك وجوديم. ما در هم خوابيده ايم. دلم براى آنهايى مى سوزد كه اعتقاد به عشقهايى دارند كه با عشقبازى اثبات مى شود. من عشق را يافته ام ، معشوق بهانه است. اگر تا هفته ديگر طاقت نياوردم به خانه ات مى آيم. |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 11:45 توسط عرشیا |
|
|
افسوس
|
|||
|
افسوس........! دل من ميشنود تپش قلب تو را و صد افسوس قلب تو عاشق نيست و صد افسوس تو را قلبي نيست كه ز من بشنود اين راز درون چشم من مي ماند به تماشاي رخت و صد افسوس تو را چشمي نيست كه ببيني غم و اندوه مرا اگر تو باز نگردی اميد آمدنت را به گور خواهم برد وکس نمی داند در فراقت ديگر چگونه خواهم زيست چگونه خواهم مرد ؟
|
|||
آفتابي ترين خنده ام مال تو ، به شرطي كه هر درد تو مال من
| |
|
| |












|
دیگه بسه انتظار دیگه هی اسمشو تو به یاد من نیار
اون دیگه نمیاد دل من اینجوری منو در به در نکن
دل من دیگه بسه آخه اون که می خوای تو دیگه نمیاد باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد اون وقت می بینی که اون دیگه حتی تو رو نمی خواد دل من اینجوری آخه تنها می مونی...........
دل من غم تو واسه من خیلی تلخه میدونم تنهایی آخه تنهایی سخته دل من اگه ما عشقو از سر نگیریم دلو گذاشتی بی جواب یه عمری می کشم عذاب تنها خوشم با یاد تو می بینم عشقتو تو خواب
کبوتر قشنگه من چه می کنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود دلو گذاشتی بی جواب یه عمری می کشم عذاب تنها خوشم با یاد تو می بینم عشقتو تو خواب
کبوتر قشنگه من چه می کنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود توی نگاهت عشقو ديدم ، تپش قلبو شنيدم ای ساحل دريايت آرام دل من |
|||
|
2 نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 11:26 توسط عرشیا |
|
|||
|
من به دنبال دوست ميگردم...
|
|
من به دنبال دوست ميگردم... من به دنبال دوست ميگردم پی هر که نکوست ميگردم در پی آشنای ديرينی که نشانی از اوست ميگردم پی آنکه سالهای سال است با رخش روبروست ميگردم آنکه جای جيفه ی دنيا در پی آبروست ميگردم پی آنکه در پی ياری کار او جستجوست ميگردم گفت تنها که دوست ميداند من به دنبال دوست ميگردم |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 10:57 توسط عرشیا |
|
|
باد ما را با خود خواهد برد
|
|
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 10:52 توسط عرشیا |
|
|
رفتيو خاطره هاي تو نشسته تو خيالم بي تو من اسير دست آرزوهاي محالم ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد ميشه تو آتيش عشقت گر گرفتنو بلد شد اگه دوري اگه نيستي نفس فرياد من باش تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش
تازه انگار داره باورم ميشه من و تو سايه و نوريم تازه انگار داره باورم ميشه با هم و از هم چه دوريم بين ما پنجره اي باز نميشه بين ما قصه اي آغاز نميشه بين ما هميشه يك ديواره تازه فهميدم حقيقت داره
|
|||||||
|
2 نوشته شده در
شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 17:37 توسط عرشیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1384 مهر 1384 |
| پیوندها |
|
کاخ تنهایی من |
|
RSS
|