تبليغاتX
لبخند عشق
لبخند عشق

تو گفتی عاشقم
من باورم شد

و اين را در دو چشمان تو ديدم
ولی آنجا به اوج آن رسيدم
كه طعم آن لبانت را چشيدم
تو گفتی من تو را در خواب ديدم
ولی من هرگزاين مخلوق زيبا
نه بيداری و در خوابم نديدم
تو را گفتم كه عاشق گشته ام من
تو هم گفتی كه آری اينچنين است
و من خنديدم و
اين باورم شد

2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 16:18  توسط عرشیا | 
Image PreviewImage PreviewImage Preview                          يه لحظه  چشماتو ببند  

ببين هنوز دوست دارم

شبا که خوابت نميره 

منم به يادت بيدارم

گريه نکن برای من

رسم زمونه همينه

من هنوزم پيشتم

نگاه تو نمی بينه...

2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 16:13  توسط عرشیا | 
Image Preview
my love
از عشق برایت می گویم                    تو بخشی از وجود منی

غم تو غم من است                           غم من غم تو است

ما کنار هم می مانیم.                        از عشق برایت می خوانم

و منتظر می مانم تا گل رزی در دستانت بروید

دلم را با خود بردی                           چه چاره کنم؟

از عشق برایت می گویم                       وجودت برایم عزیز است

دیدنت آرامش بخش است                      لبخندت معنی زندگیست

می دانی که در کنارت بودن برایم چه حس لطیفی است

نگاه رسواگرم را با نگاهت پیوند می دهم      تو سرنوشت منی

آه نمی توانم اعتنا نکنم که چطور نگاهم می کنی.

از عشق برایت می سرایم

هیچ نشانه ای از عشق لطیف تر از بوسه ای مهربانانه نبوده است

بر گونه تو این بوسه پر حرارت عشق را می نهم    چونان مهری از پایداری عشقم

من آن دلسوخته عاشق پریشانم        که عشق باخته ام به تو نگار مهربان.              
 
وقتی تو نیستی دلم زار می گرید   آنقدر دلتنگت می شوم که احساس سرگردانی و تنهایی می کنم

چگونه از تو جدا شوم، چگونه از تو رها شوم؟        تو تفسیر مهربانی هستی

می خواهم با تو بمانم، مهربان من                         همیشه و همه جا...

آه که بسیار دلتنگ توام. 

 

لحظه ی خدا حافظی به سينه ام فشردمت

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به اين جدايی نازنين

عزيزم منو ببخش اگه يه وقت آزردمت !!!

گفتی به من غصه نخور می رم و بر می گردم

همسفر پرستوها می شم و بر می گردم !!!

گفتی تو هم مثل خودم غمگينی از جدايی

گفتی تا چشم هم بزنی می رم و بر می گردم !!!

عزيز رفته سفر کی بر مي گردی ؟؟؟

چشمونم مونده به در کی بر می گردی ؟؟؟

رفتی و رفت از چشام نور دو ديده

ای ز حالم بی خبر کی بر می گردی ؟؟؟

غمگين تر از هميشه به انتظار نشسته ام

پنجره ی اميدم و هنوز به روم نبسته ام

پرستو های عاشق به خونه شون رسيده اند

اما چرا عزيز دل هرگز تو رو نديده اند !!!

***

گفتی به من غصه نخور می رم و بر می گردم

همسفر پرستوها می شم و بر می گردم !!!

گفتی تو هم مثل خودم غمگينی از جدايی

گفتی تا چشم هم بزنی می رم و بر می گردم !!!

عزيز رفته سفر کی بر مي گردی ؟؟؟

چشمونم مونده به در کی بر می گردی ؟؟؟

رفتی و رفت از چشام نور دو ديده

ای ز حالم بی خبر کی بر می گردی ؟؟؟

غمگين تر از هميشه به انتظار نشسته ام

پنجره ی اميدم و هنوز به روم نبسته ام

پرستو های عاشق به خونه شون رسيده اند

اما چرا عزيز دل هرگز تو رو نديده اند !!!

عزيز رفته ............

                              ...............................................
 

 

 

و بعد ا ز رفتنت...

شبی از پشت يك تنهايی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گل های نيلوفر صدا كردم.
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.
پس ازِ يك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس تو را از بين گل هايی كه در تنهايی ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی دلم حيران و سرگردان چشمانی ست رويايی
و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم تو را در دشتی از تنهايی وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشيد وا كردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ، شايد خطا كردم
و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی
نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايی ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد
و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسی حس كرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
كسی حس كرد من بی تو هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضی كرد!
كسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد
و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زيبای توام برگرد !
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم وپرسش و ترديد
كسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :
تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتی مابين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاری كه بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يك دل ميان غصه ای از جنس بغض كوچك يك ابر
نمی دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

 

يك حس زيبا و مطلق حسي به زيبايي تو

تلفيقي از عشق و مهر است تمثال رويايي تو

 

دستان گرم و نجيبت شب را به بازي گرفتند

اين شب شكن هاي شرقي دستان دريايي تو

 

تنهاي تنها گذشتي از سرنوشت غريبم

شايد شبي گذشتم من از ناشكيبايي تو

 

اي آخرين شعر بودن حس سرودن سرودن

با خاطراتم چه كرده چنگ نكيسايي تو

 

امشب گره مي خورد باز تقدير من با نگاهت

اين اشتباه دل من يا عشق و گيرايي تو

 

اين شعر آرام و عاشق تقديم دستان گرمت

تقديم احساس پاكت تقديم تنهايي تو

 

 

................................................
 




 

اي رهگذر

اي آشناي ناشناسم

من پاره هاي از يك دل و صد پاره هستم

در جستجوي كاروان زندگي ها

تك سارباني بي كس و آواره هستم!تا در تك اين شام وحشت زا نمیرد

اين هست ديروز افكن فردا پرستم

در هر كران از آسمان بي ستاره

صد كاروان بي كران سياره هستم

اي رهگذر….

اي آشناي نا شناسم

من شاعري هستم كه ديوانم تو هستي

محكوم اگر هستم به بزم شب پرستان

آزاده زندان بان زندانم تو هستي!

هر نغمه ي هر تاركي چنگ ميزنم

آري شب افراز از جهاني ناله دارد

نامم:سينه ي سينه سوز و كينه افروز

از جام شهد سر گذشتي ـ لالائي دارد

هر قطره خون در هر رگ بي صاحب من

فرياد عصيان از دل و صد لاله دارد

هر تك طپش در قلب من تك زنگ شومي ست

هر قطره اشكم مهد لبخندي زمرد

لرزنده بر رخسارشادي امروز

تك پرچمي هستم به دست مست ابليس

بر تارك نغمش خداوندان ديروز

پشتم اگر چون آسمان تا گشته امروز

چون ويرانيش از من مپرس گناه است

باز خميده پشت من هفت آسمان اشك

دریا گم كرده  ی هفتاد آه است

كوهي كه از پشتم فلك را می كند سير

تك ذره اي واردانه در قعر چاه است

باور كن

باور كن اي آشناي نا شناسم

اي رهگذر بي كس پس كوچه هاي زيست

در قلب شب تو غير شب چيز دگر نيست

در قلب من جز قلب من چيز دگر نيست

عزيز رفته ............

                          

شب

شب

ديشب شب روياي تو بود تو نبودي

در گوش من آواي تو بود و تو نبودي

دل زير لب آهسته تمناي تو ميكرد

در حسرت ايماي تو بود وتو نبودي

نقاشي دريا كه كشيدم تك و تنها

محتاج تماشاي تو بود و تو نبودي

صد قافيه زد دل به سر هواي كويت

دل،وسعت درياي تو بود و تو نبودي

ديشب كه گل از آئينه ماه گل انداخت

در فكر تمناي تو بود و تو نبودي!!!                                                                                                                        I love you more and more each day as time goes by       I love you more and more each day as time goes by I love you more and more each day as time goes by

شب تاره و دلم بيقراره
از چشم مهتاب اميد مي باره


وقتي نگات شادي برام بياره
زنده مي شم با عشق تو دوباره
صد تا سواره دور قصر چشمات
اما چشات صياد تك سواره

 


عاشق ترينم به روي ماهت هميشه
كاش قاصدك از تو خبر بياره
اگه يه روز ببينمت اي آشناي ناشناس
مي پيچه توي كوچمون، يه باغچه عطر گل ياس
ببين كه با حس نگات،يه حرف نو دارم برات

 
ستاره ها رو مي شكنم، خورشيد مي سازم تو چشات                                                                                                             نمي خواهم                                                           
نمي خواهم به جز من دوستار ديگري باشي براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند نمي خواهم كسي نامش به لبهاي تو
نمي خواهم كسي نقش چهره ات درخاطرش ماند نمي خواهم نگاهي در نگاه تو در آميزد نمي خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي

 نمي خواهم كسي يارت شود در راه مستي
نمي خواهم به جز من يار كسي باشي گل نازم ! نمي خواهم خار و خسي باشي نمي خواهم كسي با يار من سخن گويد اگر چه قاصدم باشد كه تا پيغام من گويد نمي خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم مبادا مرده اي زنده شود با او سخن گويد

 
خواستم دسته گلي برايت تقديم كنم كه فكر كرم تا آنجا برسد‚پژمرده ميشود خواستم پروانه‌اي تقديمت كنم ولي پروانه گفت كه او از من
زيبا تر است
                                                                                                                                                    خواستم برايت شمع هديه كنم ولي شمع گفت كه او از من روشن‌ تر است

 خواستم برايت گلي هديه كنم ولي گل گفت كه او از من قشگ‌ تراست

Rose Bouquet Sweet Romantico


به ناچار مجبور شدم قلم به دست گيرم و قطره‌اي خون از قلبم كه نام سلام دارد تقديم حضور شريفت كنم. به هر ميزان كه تو مرا دوست مي‌داري من بيش از آن به تو عشق مي ورزم

                      

خيلی خونسردی
ديوونم کردی
خودت نميدونی چه به روزم اوردی
بس که خود خواهی
پررنگ وریايی
اتيش زدی به جون من با من چه کردی
اتيش گذاشتم
من پشت دستم
عاشق نمی شم تا زنده هستم
کتاب عشق و نا خونده بستم


 





 

يک عشق غوغای درون است و تمنای وصال

 يک عشق عروج است و رسيدن به کمال

يک عشق يک لحظه سکوت است و سخن گفتن جان

يک عشق خيال است و... خيال است و ... خيال 

You Touch My Soul !  

آن دل که به ياد تو نبا شد دل نيست

قلبی که به عشقت نتپد جز گل نيست

آنکس که ندارد بسر کوی تو راه از زندگی

بی ثمرش حاصل نيست


 

امشب مي خوام به ياد تو به ياد اون چشماي تو
به آسمون سفر كنم خواب شب و سحر كنم

امشب مي خوام پر بكشم به بوم تو سر بكشم
نقش اون لحظه ها رو به رنگ رويا بكشم

امشب مي خوام صدا كنم قفل سكوت و وا كنم
شيشه عمرمو برات بكشنم و فدا كنم

امشب مي خوام به ياد تو به ياد اون چشماي تو
به آسمون سفر كنم خواب شب و سحر كنم

امشب مي خوام اون بالاها مث اون ستاره ها
رنگ طلايي بگيرم نشوني از ماه بگيرم


 

Image PreviewImage PreviewImage PreviewImage PreviewImage PreviewImage Preview

اگه زندگيم فناشه طعمه خشم خداشه
ياكه در حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه
اگه قلبم و شكستي رفتي و ازمن گسستي
مهربون يا بت پرستي هرچه هستي
نه فقط عاشقت هستم مرحمي روقلب خستم
اين تويي كه مي پرستم سرسپرده تو هستم

سعادت نفرين شده

مونس تنهائيهايم قدم نهاد از آسمان آبي بر زمين

 حالي دگر داشت ، انگار مست بود زان عشق

 

 

 

شيرين بياد نداشت تاختنمان را بر اوج قله هاي

پولادين وامانده بود ، اين بود همان بامداد خمار

غمگين باهم در آنجا بوديم،دراعماق دريائي زيبا و

 زرين مي سعادت را با هم نوشيديم،همان مي

ناب و رنگين دلتنگ آن روزها هستم ، دلتنگ ،

آغوشش عطراگين ليكن باده همه را زيادش برده

 ، همه روياهاي شيرين تير غرور بر ما جدائي

فكند،همان تير سياه و زهراگين ندانيم اين

 جدائي زتير سيه بود؟ يا مستي مي رنگين؟ گاه

با خود گويم كاستي نداشت هستي زبهشت

برين تاابدميسپارم بخاطر،سعادت كوته زمانم كه

شد نفرين مرا نيز تو بخاطر سپار،زني با تقدير

شكايت عشق

نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم

از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي

صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد

عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت

خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه

 مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن

انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از

براي يار دلگير است بخوان شعرم كا شعرم در

 هوايت جان سپرد آخر (فرياد)

 

شكايت عشق

نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم

از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي

صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد

عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت

خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه

 مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن

انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از

براي يار دلگير است بخوان شعرم كا شعرم در

 هوايت جان سپرد آخر (فرياد)

 

شكايت عشق

نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم

از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي

صدايم بغض سنگيني به دوشش بود به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد

عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت

خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه

 مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن

انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از

براي يار دلگير است بخوان شعرم كا شعرم در

 هوايت جان سپرد آخر (فرياد)

 

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 12:32  توسط عرشیا | 
نامـــه بي جواب

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته؟

نامـــه بي جواب
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره بازم منم همون ديوونه هميشگي

فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت؟

حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بدجوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه ها هرچي بگم جون خودت بازم كمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

فداي تو نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت و واست بگم به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شدو وقسمت من آوارگي

نمي دوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات، نوازشات ، بوسيدنت

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته؟
يه قلب تنها و كبود هلاك يك نگاهته؟

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت مي ره
بعدش خبر مي دن بيا كه دارد دوستت مي ميره

روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي؟
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي

يه وقت من و گم نكني تو دود اين شهر غريب
يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

چادر شب لطيفتو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت نا غافل نشكني

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون
منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون

راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمون مون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بدتره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اينجوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه

گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره؟

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون

يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره؟
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

يادت مي آد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من حالا كنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري من و فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش مي كني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست

عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه عمي دوست دارم
داغ دلم تازه مي شه اسمت و وقتي مي آرم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير؟
مگه نگفتم چشمات و از چشم من هيچ وقت نگير؟

حرف من و به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه غصه و غمه

تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم مي شه
مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه؟

دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش مي كنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش مي كنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن

يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
من همون كسي كه بيشتر از همه دوستت داره                


2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 11:57  توسط عرشیا | 
تو با منی
    تو با منی 

تو بامنی هرجابرم مهره تو بنده جونمه
عشقت نمیره ازسرم،تو پوست و استخونمه


یه دم اگه نبینمت یه دنیا دل تنگت میشم

نگاه دریایه تو آبیه روی آتیشم


واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم

از تو دوباره من شدم با تو تمام شد خستگیم

نم نم بارون چشام گواه عشقه پاکمه
هم نفسه قسمت من دوست دارم یه عالمه


قشنگ ترین خاطره ها با تو و از تو گفته

آرامش وجود من صدای تو شنُفتنهکسی که دوستش داريم هرگونه حقي برما دارد حتي اينکه ديگر دوستمان نداشته باشد.

         گفتم دل ودين بر سر کارت کردم

                                                         هر چيز که داشتم نثارت کردم      

           گفتا تو که باشي که کني يا نکني

                                                آن من بودم که بي قرارت کردم                          

دل من تو رو مي خواد چشم من گريه می خواد

 

نمِدانم که برايت از کجا بگم که باور کني ولي مي گويم اين عشق نيست اين فراتر از عشق است

 

صبرام تمام شده مي دونم هيچ چيز درست نميشود ولي باهات تا آخرهستم که فکر نکني کم آوردم

 

ميدونم که مي گي ديوانه شدي ولي عشق را در اين مي بينم دلداگي دلداگي                

من تمنا کردم که تو با من باشی تو گفتی هرگز ومرا غصه اين هرگز کشت

جـــــــــــان مـــــن !

        بدان كه بى قلب نخواهم رفت. با عشق تو با كس ديگر زندگى نخواهم كرد.

 

 دوست دارم آن هيچكس باشم كه نامه هایت را برايش مى نويسى و اى كاش آن

 

هيچكس اجازه خواندن نامه هاى تو را داشته باشد. تو به من آموختى كه عشق با

 

عشقبازى متفاوت است. عشق دست خود آدم نيست. بى خبر و بى اراده مى آيد.

 

اما عشقبازى دست خود آدم است. من از آنچه دست ساز آدمى است بدم مى آيد.

 

عشق مرا آنقدر بزرگوار كرده كه نمى توانم راضى باشم مانند ديگران در بستر

 

معشوقم بخوابم. من و عشقم يك وجوديم. ما در هم خوابيده ايم. دلم براى آنهايى

 

مى سوزد كه اعتقاد به عشقهايى دارند كه با عشقبازى اثبات مى شود. من عشق را يافته ام ،

 

معشوق بهانه است. اگر تا هفته ديگر طاقت نياوردم به خانه ات مى آيم. 

 

                        

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 11:45  توسط عرشیا | 
افسوس

افسوس........!

دل من ميشنود تپش قلب تو را

و صد افسوس قلب تو عاشق نيست

و صد افسوس تو را قلبي نيست

كه ز من بشنود اين راز درون

چشم من مي ماند به تماشاي رخت

و صد افسوس تو را چشمي نيست

كه ببيني غم و اندوه مرا

 اگر تو باز نگردی اميد آمدنت را به گور خواهم برد وکس نمی داند در فراقت ديگر چگونه خواهم زيست چگونه خواهم مرد ؟                                           افسوس


یقین دارم که چشمام یادت رفته و دیگه نمیشناسیم ... پس می ترسم !
احساس می کنم آغوشت به من متعلق نیست ... پس می لرزم !
فکر می کنم هرگز دوسم نداشتی و نخواستی بفهمی که چرا ... پس می گریم !

دلم می خواد قاطع و محکم نگام کنی و بگی :

نترس عزیزم ! هنوز چشمات يادم نرفته که دیگه نخوام توشون نگاه کنم ...

آرزو دارم نرم و محکم بغلم کنی و بگی :

نلرز قشنگم ! هنوز آغوشم مال هیچکسی نیست که نتونی توش خودتو گرم کنی ...

دوست دارم سرم رو بزاری روی سینت و بگی :

گریه نکن ملوسم ! هنوز دلم سنگی نشده که با اشکای گوله گوله تو آتیش نگیره ...                                                                                                            
دوست دارم عزیزم ... دوست دارم ...
افسوس که نمی خوای بفهمی ...

 

 

 

آفتابي ترين خنده ام مال تو ، به شرطي كه هر درد تو مال من
همه سرخي لحظه ها مال تو ، به جايش همه زرد تو مال من

من از تو به تو بهترم تو از من به من آشناتر
من از تو به تو خوبتر تو از من به من بي رياتر

الان فقط دو تا بال كم دارم دلم مي خواد پرواز كنم ، اما نه ..... صب مي كنم تا بال تو هم خوب شه بعد دوتايي !!!!!!!! چطوره ؟

       دوست دارم همسفر

                                                            

 



2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 11:31  توسط عرشیا | 

دیگه بسه انتظار

دیگه هی اسمشو

تو به یاد من نیار

اون دیگه نمیاد

عمرتو هدر نکن

دل من اینجوری

منو در به در نکن

دل من دیگه بسه آخه اون که می خوای تو دیگه نمیاد

باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد

اون وقت می بینی که اون دیگه حتی تو رو نمی خواد

دل من اینجوری آخه تنها می مونی...........

 

دل من غم تو واسه من خیلی تلخه

میدونم تنهایی آخه تنهایی سخته

دل من اگه ما عشقو از سر نگیریم

دلو گذاشتی بی جواب

یه عمری می کشم عذاب

تنها خوشم با یاد تو

می بینم عشقتو تو خواب

 

کبوتر قشنگه من

چه می کنی با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود

دلو گذاشتی بی جواب

یه عمری می کشم عذاب

تنها خوشم با یاد تو

می بینم عشقتو تو خواب

 

کبوتر قشنگه من

چه می کنی با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود       
لعنت به اين تنهايی

توی نگاهت عشقو ديدم ،‌ تپش قلبو شنيدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسيدم
توی کتابا عشقو خوندم عکس خورشيدو سوزوندم
جای خورشيد توی کتابا نقش چشماتو نشوندم
توروخدا برگرد من خيلی دلم واست تنگ شده ... من خيلی دوستت دارم ...
نمی دونم ديگه چه جوری بگم که خيلی بهت احتياج دارم ... به حرفات ،‌ به
دلداريات ،‌ به مهربونيا و محبتات ... تورو خدا برگرد ...
از روزی که تو رفتی پريده رنگ شادی
اما خورشيد می تابه مثل يه روز آبی
چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز
چطور هنوز قناری سر ميده بانگ آواز
مگه خبر ندارن تو نيستی در کنارم
چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم
لعنت به اين تنهايی دلم برات تنگ شده ...
لعنت به اين تنهايی دلم برات تنگ شده ...
لعنت به اين تنهايی دلم برات تنگ شده ...
لعنت به اين تنهايی دلم برات تنگ شده
...

به بهخدا دوست دارم

 ای ساحل دريايت آرام دل من
                                     خاليست از لعل لبت جام دل من
که عاقبتم دلم را به دست دل تو سپردم امروز هم جان من مست وصال توست نمی دانم چه بگويم
تو که جان منی بی تو جان ندارم،آزرده ام ديوانه و خراب تو که بی تو بی قرارم و فقط در حسرت
ديدار تو هستم اين را هم می گويم اگر کسی با تو می بخورد و دلش ديوانه نشود دل نيست و عاقل نيست که من دوست دارم همچو ليلی سوز عشق مجنون را داشته باشم و از دست آن جام شراب را بگيرم و اين را بدان جز وصال تو با من برايم در مانی نيست.

دلم گرفته از اين سقف های بی روزن 
                                              که عشق رهگذر کوچه های باران است
  


                                             باورم کن
2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 11:26  توسط عرشیا | 
من به دنبال دوست ميگردم...

من به دنبال دوست ميگردم...

من به دنبال دوست ميگردم   پی هر که نکوست ميگردم

در پی آشنای ديرينی           که نشانی از اوست ميگردم

پی آنکه سالهای سال است   با رخش روبروست ميگردم

آنکه جای جيفه ی دنيا         در پی آبروست ميگردم

پی آنکه در پی ياری         کار او جستجوست ميگردم

گفت تنها  که دوست ميداند   من به دنبال دوست ميگردم                                                                                

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 10:57  توسط عرشیا | 
باد ما را با خود خواهد برد

غم غروب نگاهت نشست بر روحم.......بمان ستاره که بی تو بهار می ميرد
..........ميان دشت بنفشه کنار برکه عشق........برای شهر دلم انتظار می ميرد
...................دلم به وسعت الاله های غم سرخست......وجود ابی احساس پاک و بارانی ست
...........چگونه بی تو بمانم بدان.بهانه من.........
...............دلم هنوز به دست دل تو زندانی ست.......بدان که قصه احساس قصه ای نيلی ست
بيا وقصه او را دوباره باور کن
......................بجای هجرت و اندوه و بي قراری و درد
...................................................بيا و از سرت لطفت تو فکر ديگر کن
پرنده از غم هجران تو چه بايد کرد؟............دلم برای نگاهت بهانه می گيرد
..............دلم اگر بروی در خزان هجرانت..............چو يک کبوتر بی اب ودانه مي ميرد

در شب کوچک من ..افسوس...........باد با برگ درختان ميعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ويرانيست.......گوش کن.....................وزش ظلمت را مي شنوی؟
من غريبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نوميدی خود معتادم
گوش کن...................وزش ظلمت را مي شنوی؟
در شب اکنون چيزی می گذرد.........ماه سرخست ومشوش
و بر اين بام که هر لحظه......در او بيم فرو ريختن است
ابرها.. همچون انبوه عزاداران...............لجظه باريدن را گوئی منتظرند
لحظه ای و پس از ان...هيچ........پشت اين پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد .........از می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم........نگران من وتوست..........ای سراپايت سبز
دستهايت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق ـــــــــ
ـــــــــــ من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
...............................به نوازش های لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
....................باد ما را با خود خواهد برد
...............................................باد ما را با خود خواهد برد :

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 10:52  توسط عرشیا | 

رفتيو خاطره هاي تو نشسته تو خيالم

بي تو من اسير دست آرزوهاي محالم

ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم

غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم

اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد

ميشه تو آتيش عشقت گر گرفتنو بلد شد

اگه دوري اگه نيستي نفس فرياد من باش

تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش

ياد من باش

حقيقت

تازه انگار داره باورم ميشه من و تو سايه و نوريم

تازه انگار داره باورم ميشه با هم و از هم چه دوريم

بين ما پنجره اي باز نميشه بين ما قصه اي آغاز نميشه

بين ما هميشه يك ديواره تازه فهميدم حقيقت داره

حقيقت

هديه

وقتي دستام خالي باشه وقتي باشم عاشق تو

غير دل چيزي ندارم كه بدونم لايق تو

دلمو از مال دنيا به تو هديه داده بودم

با تموم بي پناهي به تو تكيه داده بودم

هر بلايي سرم اومد همه زجري كه كشيدم

همرو به جون خريدم ولي از تو نبريدم

هر جا بودم با تو بودم هرجا رفتم تو رو ديدم

تو سبك شدن تو رؤيا همه جا به تو رسيدن

  كيه كه آخرديوونگيه واسه چشات

   كيه جز من كه ميميره واسه لحن خندهات

  كی  برات قصه ميگه شبا كه خوابت نميره

  كيه كه پا به پات مياد وقتي كه بارون ميگيره

  كيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا ميكنه

  اگه يك جرعه بخواي كويرو دريا ميكنه

  يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نميده

  خودش مي سوزه ولي تن به سايه وآب نميده

  اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم

 هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم

 هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره

  هنوزم ميگم خدايا كاشكي برگرده دوباره

ديوونگي

2 نوشته شده در  يکشنبه 16 مرداد1384ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط ايمان
2 نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 17:37  توسط عرشیا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
آبان 1384
مهر 1384
پیوندها
کاخ تنهایی من
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان